تبليغاتX
زندگي بهتر

 http://www.purepearls.com/images/1019-FWP-F23-DT.jpg

جيني دختر کوچولوي زيبا و باهوش پنج ساله اي بود که يک روز که همراه مادرش براي خريد به مغازه رفته بود، چشمش به يک گردن بند مرواريد بدلي افتاد که قيمتش 5/2 دلار بود،چقدر دلش اون گردنبند رو مي خواست.پس پيش مادرش رفت و از مادرش خواهش کرد که اون گردن بند رو براش بخره.

مادرش گفت : خب! اين گردنبند قشنگيه، اما قيمتش زياده،اما بهت ميگم که چکار مي شه کرد! من اين گردنبند رو برات مي خرم اما شرط داره : " وقتي رسيديم خونه، ليست يک سري از کارها که مي توني انجامشون بدي رو بهت مي دم و با انجام اون کارها مي توني پول گردن بندت رو  بپردازي و البته مادر بزرگت هم براي تولدت بهت چند دلار هديه مي ده و اين مي تونه کمکت کنه."

جني قبول کرد. او هر روز با جديت کارهايي که بهش محول شده بود رو انجام مي داد و مطمئن بود که مادربزرگش هم براي تولدش بهش پول هديه مي ده.بزودي جيني همه کارها رو انجام داد و تونست بهاي گردن بندش رو بپردازه.

واي که چقدر اون گردن بند رو دوست داشت.همه جا اونو به گردنش مي انداخت ؛ کودکستان، رختخواب، وقتي با مادرش براي کاري بيرون مي رفت، تنها جايي که اون رو از گردنش باز مي‌کرد تو حمام بود، چون مادرش گفته بود ممکنه رنگش خراب بشه!

جيني پدر خيلي دوست داشتني داشت. هر شب که جيني به رختخواب مي رفت، پدرش کنار تختش روي صندلي مخصوصش مي نشست و داستان دلخواه جيني رو براش مي خوند. يک شب بعد از اينکه داستان تموم شد، پدرجيني گفت :

- جيني ! تو منو دوست داري؟

- اوه، البته پدر! تو مي دوني که عاشقتم.

- پس اون گردن بند مرواريدت رو به من بده!
- نه پدر، اون رو نه! اما مي تونم رزي عروسک مورد علاقمو که سال پيش براي تولدم بهم هديه دادي بهت بدم، اون عروسک قشنگيه ، مي توني تو مهموني هاي چاي دعوتش کني، قبوله؟

- نه عزيزم، اشکالي نداره.

پدر گونه هاش رو بوسيد و نوازش کرد و گفت : "شب بخير کوچولوي من."

هفته بعد پدرش مجددا ً بعد از خوندن داستان ،از جيني پرسيد:

- جيني! تو منو دوست داري؟
اوه، البته پدر! تو مي دوني که عاشقتم.

- پس اون گردن بند مرواريدت رو به من بده!

- نه پدر، گردن بندم رو نه، اما  مي تونم اسب کوچولو و صورتيم رو بهت بدم، اون موهاش خيلي نرمه و مي توني تو باغ باهاش گردش کني، قبوله؟

- نه عزيزم، باشه ، اشکالي نداره!

و دوباره گونه هاش رو بوسيد و گفت : "خدا حفظت کنه دختر کوچولوي من، خوابهاي خوب ببيني."

چند روز بعد ، وقتي پدر جيني اومد تا براش داستان بخونه، ديد که جيني روي تخت نشسته و لباش داره مي لرزه.

جيني گفت : " پدر ، بيا اينجا." ، دستش رو به سمت پدرش برد، وقتي مشتش رو باز کرد گردن بندش اونجا بود و اون رو تو دست پدرش قل داد.

پدر با يک دستش اون گردن بند بدلي رو گرفته بود و با دست ديگه اش، از جيبش يه جعبه ي مخمل آبي بسيار زيبا رو درآورد. داخل جعبه، يک گردن بند زيبا و اصل مرواريد بود. پدرش در تمام اين مدت اونو نگه داشته بود.

او منتظر بود تا هر وقت جيني از اون گردن بند بدلي صرف نظر کرد ، اونوقت اين گردن بند اصل و زيبا رو بهش هديه بده!

خب! اين مسأله  دقيقا ً همون کاريه که خدا در مورد ما انجام مي ده. او  منتظر مي مونه تا ما از چيزهاي بي ارزش که تو زندگي بهشون چسبيديم دست برداريم، تا اونوقت گنج واقعي اش  رو به ما هديه بده.

به نظرت خدا مهربون نيست ؟!

اين مسأله باعث شد تا درباره چيزهايي که بهشون چسبيده بودم بيشتر فکر کنم.

 باعث شد ، ياد چيزهايي بيفتم  که به ظاهر از دست داده بودم اما خداي بزرگ، به جاي اونها ، هزار چيز بهتر رو به من داد.

مسائلي که يه زماني محکم بهشون چسبيده بودم و حاضر نبودم رهاشون کنم، اما وقتي اونها رو خواسته يا ناخواسته رها کردم خداوند چيزي خيلي بهتر رو بهم داد که دنيام رو تغيير داد.

يادمان باشد! اگر نخست از کمتر دست نکشيم، بيش تر و بزرگ تر نمي تواند داخل شود.

 "تيلا"

+ نوشته شده توسط پويا در پنجشنبه دوم خرداد 1387 و ساعت 11:25 |

 

آن نفسی که باخودی, يار چو خار آيدت
وان نفسی که بيخودی, يار چه کار آيدت ؟
آن نفسی که باخودی, خود تو شکار پشه ای
وان نفسی که بيخودی, پيل شکار آيدت
آن نفسی که باخودی, بسته ابر غصه ای
وان نفسی که بيخودی, مه به کنار آيدت
آن نفسی که باخودی, يار کناره می کند
وان نفسی که بيخودی, باده يار آيدت
آن نفسی که باخودی, همچو خزان فسرده ای
وان نفسی که بيخودی, دی چو بهار آيدت
جملهُ بی قراريت از طلب قرار تست
طالب بی قرار شو تا که قرار آيدت
جملهُ ناگوارشت از طلب گوارش است
ترک گوارش ار کنی زهر گوار آيدت
جملهُ بی مراديت از طلب مراد تست
ور نه همه مرادها همچو نثار آيدت
عاشق جور يار شو, عاشق مهر يار نی
تا که نگار نازگر عاشق زار آيدت
خسرو شرق شمس دين از تبريز چون رسد
از مه و از ستاره ها والله عار آيدت

 

"مولانا"

 

"پويا"

+ نوشته شده توسط پويا در یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387 و ساعت 15:33 |

http://www.geocities.com/zendegie_behtar/5d71.jpg

 

...We grow old filled with Regrets

...for Things not Done

...for Words not Said

...for Love not Shown

 

Life is too Short

,Rather than Regretting Tomorrow

Do all What makes you Happy Today

"تینا"

+ نوشته شده توسط پويا در شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387 و ساعت 15:30 |

http://www.barefootsworld.net/graphics/durerhands.jpg

پروردگارا٬ مرا به عنصر صلح و آرامش خود بدل کن

ترس کجاست؟زمانیکه من حامل عشق و دوستی انسانها هستم.

نفرت کجاست؟وقتی که من حامل بخشش و گذشت هستم.

شک و تردید کجاست ؟زمانیکه قلب من جایگاه ایمان است.

اشتباه کجاست؟وقتی که من حامل حقیقت هستم.

نومیدی کجاست؟زمانیکه من دنیایی از امید هستم.

تاریکی کجاست؟وقتی که من حامل زیباترین ستاره های پر نور هستم

"ف.فاني"

+ نوشته شده توسط پويا در شنبه هفتم اردیبهشت 1387 و ساعت 17:53 |

کوتاه ترين راه رسيدن به ثروت آن است که قابليت هايت را بشناسی و برآنها تکيه کنی.

کوتاه ترين راه برای جلوگيری از شکست احتمالی ، مشورت با کسانی است که قبلاً آن راه را رفته اند.

کوتاه ترين راه برای داشتن روانی سالم ، در نظر گرفتن زمانی برای خنده و شادی در هر روز است.

کوتاه ترين راه بری اينکه نخواهی چيزی را به خاطر بسپاری ، نگفتن دروغ است.

کوتاه ترين راه برای رسيدن به آرزوها ، واقع بين بودن است.

کوتاه ترين راه برای غيبت نکردن آن است که عيوب خود را مثل عيب ديگران ، ببينی .

کوتاه ترين راه برای داشتن جسمی سالم ، اعتدال در خوردن است ، نه زياد و نه کم.

کوتاه ترين راه برای يافتن يک دوست ، توجه به علايق طرف مقابل است.

کوتاه ترين راه مبارزه با ترس ، روبه رو شدن با آن ترس است.

کوتاه ترين راه عشق ورزيدن ، نگاهی است خالص و بی ريا توام با عشق.

کوتاه ترين راه برای رهايی از افسردگی ، فکر کردن به چيزهای خوب است.

کوتاه ترين راه برای رسيدن به ثبات ، آن است که بر آن چه ايمان داری پافشاری کنی ، حتی اگر يک لشکر مخالف داشته باشی.

کوتاه ترين راه برای رسيدن به تکامل ، انتقاد پذيريی است.

کوتاه ترين راه برای دروغ نگفتن ، شجاع بودن است.

کوتاه ترين راه برای آينده نگری ، قناعت است.

کوتاه ترين راه برای حسرت نخوردن ، آن است که هميشه در حال زندگی کنی.

کوتاه ترين راه برای حل يک مساله ، فهميدن درست صورت مساله است.

کوتاه ترين راه برای رسيدن به آرامش ، آن است که کمتر به چيزهايی که نداری فکر کنی.

کوتاه ترين راه برای اثبات دوستی ات به يک دوست ، آن است که شنوده خوبی باشی.

کوتاه ترين راه برای فاش نساختن راز ديگران آن است که هرگز به رازشان گوش ندهی.

کوتاه ترين راه برای تحقير نکردن ديگران اين است که فقط چند لحظه خودت را جای آنها قرار دهی.

کوتاه ترين راه برای رسيدن به قدرت واقعی ، تقويت هر چه بيشتر منطق است.

کوتاه ترين راه مقابله با دشمنان آن است که هرگز خونسردی ات را از دست ندهی.

کوتاه ترين راه غلبه بر مشکلات ، کوچک و ناچيز شمردن آنها است.

کوتاه ترين راه برای دانستن يک ارتباط سالم ، داشتن فکر و انديشه سالم و قلب پاک است.

 

موفق باشيد.

 

"ف.فانی"

+ نوشته شده توسط پويا در یکشنبه بیستم آبان 1386 و ساعت 8:43 |
http://betterlife.persiangig.com/image/912b0d32a5.jpg

ما کسایی که به فکرمون هستن رو به گریه می اندازیم.

 ما گریه می کنیم برای کسایی که به فکرمون نیستن.

 و ما به فکر کسایی هستیم که هیچوقت برامون گریه نمی کنن.

این حقیقت زندگیه. عجیبه ولی حقیقت داره. اگه این رو بفهمی،

هیچوقت برای تغییر دیر نیست.

 

نگذار کسی یک اولویت در زندگی تو بشه،

وقتی تو فقط یک انتخاب در زندگی اونی...

یک رابطه بهترین حالتش وقتیه دو طرف در تعادل باشن.

 

هیچوقت شخصیت خودت رو برای کسی تشریح نکن.

چون کسی که تو رو دوست داشته باشه بهش نیازی نداره،

و کسی که ازت بدش بیاد باور نمی کنه.

 

وقتی دائم میگی گرفتارم،

هیچ وقت آزاد نمیشی.

وقتی دائم میگی وقت ندارم،

بعد هیچوقت زمان پیدا نمی کنی.

وقتی دائم میگی فردا انجامش میدی،

اونوقت فردای تو هیچ وقت نمیاد.

 

وقتی صبحا از خواب بیدار میشیم، ما دوتا انتخاب داریم.

برگردیم بخوابیم و رویا ببینیم، یا بیدار شیم و رویاهامون رو دنبال کنیم.

 انتخاب با شماست...

 

وقتی تو خوشی و شادی هستی عهد و پیمان نبند.
وقتی ناراحتی جواب نده.

وقتی عصبانی هستی تصمیم نگیر.

دوباره فکر کن..، عاقلانه رفتار کن.

 

"آمو" 

+ نوشته شده توسط پويا در چهارشنبه دوم آبان 1386 و ساعت 14:3 |

ديشب وقتي دعايت مي كردم
از خدا برايت طلب خير وبركت كردم
تا وقتي در راهي قدم مي گذاري
هميشه يار و ياور تو باشد
لطف او همواره با توست
وعده هايش حقيقي اند
و هنگامي كه تمام توجه مان را به او جلب مي كنيم
مي داني كه او كاملا مارا مي بيند
پس اگر پيمودن مسيري كه در آن هستي
سخت و دشوار به نظر آمد
فقط به ياد بياور كه من
اينجا دعايت مي كنم
وديگر همه چيز دست خداست

هر آنچه مي تواني انجام بده
براي كسي كه مي تواني
با هرآنچه در اختيار داري
وهركجا كه هستي

"ن.فانی"

+ نوشته شده توسط پويا در چهارشنبه هجدهم مهر 1386 و ساعت 15:46 |

There is inside you
all of the potential
to be whatever you want to be,
all of the energy
to do whatever you want to do.

Imagine yourself as you would like to be,
doing what you want to do,
and each day, take one step
towards your dream.

 

And though at times it may seem too
difficult to continue,
hold on to your dream.

One morning you will awake to find
that you are the person you dreamed of,
doing what you wanted to do,
simply because you had the courage
to believe in your potential
and to hold on to your dream.

 

"تينا"

+ نوشته شده توسط پويا در دوشنبه شانزدهم مهر 1386 و ساعت 11:4 |
انسانها به شیوه هندیان بر زمین راه می روند . با یک سبد درجلو و یک سبد در پشت .
 در سبد جلو صفات نیک خود را می گذاریم . و در سبد پشتی عیب های خود را نگاه می داریم . به همین دلیل در طول روزهای زندگی ، چشمان خود را بر صفات نیک خود می دوزیم و فشارها را در سینه مان حبس می کنیم . در همین زمان بی رحمانه در پشت سر همسفرمان که پیش روی ما حرکت میکند تمامی عیوب او را می بینیم . بدین گونه است که درباره خود بهتر از او داوری می کنیم بی آنکه بدانیم کسی که پشت سر ما راه میرود به ما به همین شیوه می اندیشد .

 

رئیس سرخپوستان خدای خودش را اینطور قسم می دهد :
ای خدای بزرگ به من کمک کن که هر وقت خواستم درباره راه رفتن دیگری قضاوت کنم قدری با کفشهای او راه بروم
 
    GreenEternity
+ نوشته شده توسط پويا در یکشنبه یکم مهر 1386 و ساعت 12:46 |
با سلام خدمت دوستان عزيز

نزديك به ۲-۳ ماهي بود كه به دليل پاره اي مشكلات شخصي نتونستم به وبلاگ گروه برسم.

در نتيجه تو اين چند وقته پست جديدي نداشتيم و جواب دوستان عزيزي كه اظهار لطف كرده بودند رو نتونستم بدم كه اينجا از همه اين عزيزان هم عذر ميخوام و هم كمال تشكر رو دارم

اميدوارم همواره شاد و پيروز و سربلند باشيد

پويا

+ نوشته شده توسط پويا در یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386 و ساعت 13:19 |